|
ادبیات فارسی | ||
|
درس 16 سررشته آمال خود آزمایی صفحه 109 1- مصراع دوم بيت نخست : تفصيل ها پنهان شده در پرده ي اجمال ها 2- ادبار به معني بدبختي و پشت كردن دولت و سعادت است كه به غروب خورشيد (مغرب) تشبيه شده است . زيرا در هنگام غروب ، خورشيد به ما پشت مي كند . از طرف ديگر بدبختي نماد سياهي است كه به غروب خورشيد تشبيه شده است زيرا در هنگام غروب خورشيد تشبيه شده است زيرا در هنگام غروب خورشيد هوا تاريك مي شود . 3- اقبال به معني روي آوردن سعادت است كه به طلوع خورشيد (مشرق) تشبيه شده است از طرف ديگر اقبال و خوشبختي نماد سفيدي و روشنايي است كه به طلوع خورشيد تشبيه شده است زيرا در هنگام طلوع خورشيد همه جا روشن مي شود . 4- آسمان 5- تشبيه بليغ اضافي (سررشته ي آمال ها ) 6- يك كوچه راه از بي كسي - حيران اطوار خودم – هر روز گردد تنگ تر سوراخ اين غربال ها / هر لحظه دارم نيتي چون قرعه ي رمال ها 7- پيشاني عفو تو را پر چين نسازد جرم ما آيينه كي بر هم خورد از زشتي تمثال ها 8- مستفعلن 4بار درس 17 خودآزمايي صفحه ي114 1- الف: بيت سعدي از زيبايي بيشتري برخوردار است زيرا در اين بيت تشبيه مضمر وجود دارد و شاعر اشك هاي خود را به باران مانند كرده و غير مستقيم به گل فرو رفتن شتر را در روزهاي باراني بيان كرده است . درحالي كه در شعر طبيب از اين تشبيه خبري نيست . ب: در هر دو مبالغه و اغراق وجود دارد ولي مبالغه بيت طبيب آشكارتر و پررنگ تر است ج : عاطفه و صميمت در بيت سعدي لطيف تر و محسوس تر و دلنشين تر است 2- رنج و اندوه عشق است 3- دل و محمل ، قاعده 2 4- فاصله ي تولد تا مرگ يا فاصله ي دنيا و آخرت 5- فعولن 4بار بحر متقارب مثمن سالم در س17 کی رفته ای زدل خودآزمايي صفحه ي 116 : 1- معشوق حافظ گاهي غيبتي دارد كه همين ديدارش را لذت بخش تر مي كند . حافظ غيبت را لازمه و مقدمه ي حضور مي داند ولي به عكس معشوق فروغي هميشه حضور دارد و هيچگاه غيبت نكرده است . 2- آينه ي چشم اضافه ي تشبيهي است كه چشم مشبه و آينه مشبه به ادات تشبيه و وجه تشبيه نيز محذوف است . بيت داراي تشبيه مضمر نيز هست كه در آن بالاي معشوق (قد معشوق ) به عالم تشبيه شده است . 3- با صدهزارجلوه برون آمدي كه من با صد هزار ديده تماشا كنم تو را 4- تمنا و پیدا : قافیه قاعده 1 کنم تورا : ردیف 5- وحدت وجود (همه جا تجلي خداست يا همه جا عكس رخ يار توان ديد ) 6- طوبي وسدره گر به قيامت به من دهند يك جا فداي قامت رعنا كنم تورا 7- مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن بحر مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف درس 18 آی آدم ها خودآزمايي صفحه ي 122 : 1- (( روي اين درياي تند وتيره و سنگين كه مي دانيد )) كه با صفت اشاره ي اين عصر خود را به نمايش مي گذارد. ((اي آدم ها كه بر ساحل بساط دل گشا داريد : نان به سفره ، جامه تان بر تن ، يك نفر در آب مي خواند شما را يك نفر درآب دارد مي كند بيهوده ، جان قربان اين افراد مردم مرفه جامعه اند كه غم فقيران و محرومان را نمي خورند. 2- دريا ، ساحل ، موج ، باد ، آب و غريق . 3- گود كبود عمق دريا ، منظور عمق اجتماع است . 4- الف) گرفتيد : به جاي گرفته ايد . ب) كهنه جهان : به جاي جهان كهنه (قديمي ) پ) دست يابيدن : به جاي دست يافتن 5- حق يا معشوق (عالم ملكوت) 6- يك نفر دايم دارد دست و پا مي زند يك نفر جانش را بيهوده دارد قربان مي كند . يا يك نفر در آب بيهوده جانش را قربان مي كند . موج بر ساحل خاموش مي كوبد. مثل شخص بسيار مست و به زمين افتاده اي كه بسيار از خود بي خود شده پخش مي گردد. (چنان مستي به جاي افتاده ، بس مدهوش پخش مي گردد.) 7- نكته هاي حساس شعر را برجسته تر مي كند و توجه خواننده را بر مي انگيزد . 8- يك نفر در آب دارد مي سپارد جان آي آدم ها كه روي ساحل آرام در كار تماشاييد. يك نفر در آب دارد مي كند ، بيهوده ، جان قربان . دست و پاي دايم مي زند . درس 18 مدیر مدرسه خودآزمايي صفحه ي 129 : 1- با همان هيكل و همان قيافه يا نيمه ي همان سيب اما سوخته تر و پلاسيده تر مثل اين كه ريش سفيدش را دانه دانه توي صورتش . 2- الف) زبان نثر جلال متحرك و پويا است و نثر او بريده و كوتاه و با حذف فعل است : (نفهميدم لاغر بود يا چاق ) يعني نديدم اما هن هن مي كرد . لذت مي بردم كه يكي از اين آدم هاي بلغمي مزاج ((اين نيز بگذرد)) ي را به دوندگي وا داشته ام . طبقه ي اول و دوم و چهارم ، چهار تا پله يكي . ب) جلال در لابلاي نثر خود سئوالاتي را براي خواننده مطرح مي كند و او را به تفكر وا مي دارد و ذهن را پويا مي كند : اما وقتي ديدم نمي تواند حرف بزند و به جاي هر جوابي همان خنده هاي يخ بسته را روي صورت دارد خودم را به عنوان او دم چك گرفتم : (( آخر چرا؟ مگر نمي دانستي كه خيابان و راهنما و تمدن و آسفالت همه براي آن هايي است كه توي ماشين هاي ساخت مملكتشان دنيا را زير پا دارند؟ آخر چرا تصادف كردي ؟ )) 3- نگاه چپ هم بكنم ، هن هن كردن آدم هاي بلغمي مزاج ، خودم را به عنوان او دم چك گرفتم ، گل از گلم شكفت ، آقا مدير كوفتي ، روي ادا و اطوارش ، تره مدير مدرسه را خرد كند ... 4- بلي - به قرينه ي اين كه مي گويد : در ((اصل چهار )) استخدامش كنند. 5- الف) نواله ي تالار تشريح شما ب) انگ كارخانه هاي فيلم برداري را روي پيشاني اش مي بيني . پ) هرچه بود دربان چنان در بزرگي بود . ت) طعمه اي براي ميز نشين هاي شهرباني و دادگستري و . . . ث) آب و برق را با خودش به محل بياورد. 6- اول رفتم سراغ پاسگاه جديد كلانتر شماره ي دفتر انديكاتور پاسگاه معلم كلاس چهار مدرسه ي من نواله ي تالار تشريح شما سرجوخه ي كشيك پاسگاه تازه تاسيس شده ي كلانتري 7- خودم را به عنوان او دم چك گرفتم : خود را مقصر دانستم . مرده شورتون ببره . الهي بميريد درس 18 نی محزون خودآزمايي صفحه ي 132: 1- بيت سوم : باديه پيما (الف) باديه = جام (كسي كه جام ((شراب)) مي نوشد . يا نوشنده ي شراب ) باديه ((بيابان )) را مي پيمايد . يا طي كننده ي بيابان بيت هفتم : شيرين : ايهام تناسب الف) لب شيرين ب) تناسب با فرهاد 2- شاعر دامن خود را به دامن مهتاب مانند كرده و قطرات اشك خود را به مجموعه ي ستاره ي پروين كه مثل قطره هاي اشك هستند تشبيه مضمر نموده است . 3- طالع بيني در آينه (طالع خود را در آينه و ماه ديدن ) 4- توچنين خانه كن و دل شكن اي باد خزان <span lang="AR-SA" style=&q [ جمعه 25 اسفند 1391 ] [ 18:11 ] [ adabiyat3 ]
|
||
| [ طراحی : دبیرستان فاطمه زهرا (س) ] [ Weblog Themes By : server2011 ] | ||
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید