ادبیات فارسی
نويسندگان
پیوندهای مفید

Image

ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن"  سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
 
شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم.
 
زمستان1336-نیمایوشیج

محدثه محمدی-اتاق 201دبیرستان فاطمه الزهرا(س)

[ سه‌شنبه 10 اردیبهشت 1392 ] [ 08:09 ] [ m.mohammadi ]

 

فردی خواب دید مردار انسانی را پیش رویش گذاشته اند و به او می گویند: بخور, او گفت :به چه  جرمی باید مردار یک انسان را بخورم ؟پاسخ شنید: زیرا نزد تو از فلانی غیبت کرده اند , گفت: به خدا من نه بدی اش را گفته ام نه خوبی اش را , گفتند :ولی تو شنیدی که غیبتش را میکردند و در دل خوشنود شدی .از خواب که بیدار شد تصمیم گرفت دیگر اجازه ندهد تا در حضور او از مسلمانی غیبت شود.

 

(برگرفته از کتاب خواب های خواندنی از غلام رضا حیدری)

ارسالی از مهناز بهرامی پور

[ دوشنبه 09 اردیبهشت 1392 ] [ 20:37 ] [ adabiyat3 ]

 

-هیچ گاه به قصد لطمه زدن به دیگران چیزی نگوئید و ننویسید وقتی چنین کاری را کردید , دیگر نمی توانید حرف خود را پس بگیرید .

 

- واضع و روشن انچه را که میخواهید بگوئید , مطرح کنید, کنایه پرانی و طعنه زدن خلاف اصل صداقت گویی و قاطعیت است .

 

- حفظ خونسردی در وقت مشکلات مهم تری کار است .سراسیمگی و دستپاچگی باعث می شود کنترل اوضاع از دست برود. 

برگرفته از (525 نکته از زبان مدیران موفق)ترجمه ابوالقاسم حکیمی پور

ارسالی از مهنازبهرامی پور

[ دوشنبه 09 اردیبهشت 1392 ] [ 20:30 ] [ adabiyat3 ]

                                           

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم/ زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت/ زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست.....
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند

زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
سهراب سپهری
ارسال شده توسط:محدثه محمدی-رشته ریاضی فیزیک دبیرستان فاطمه الزهرا(س)-اتاق202

 

[ یکشنبه 08 اردیبهشت 1392 ] [ 08:01 ] [ m.mohammadi ]

خودرا اگرچه سخت نگهداری از گناه

گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه

هرلحظه ممکن است که بابرق یک نگاه

بردوش تونهاده شود باری از گناه

گفتم:گناه کردم اگرعاشقت شدم

گفتی :توهم چه ذهنیتی داری از گناه

سخت است اگر  دل بکنم از تو از خودم

ازاین نفس کشیدن اجباری از گناه

بالا گرفته ام سرخودرا اگرچه عشق

یک عمرریخت برسرم آواری از گناه

دارندپیله های دلم رامیشکند

باید دوباره زاده شوم....عاری از گناه

 مطلب ارسالی ازsamira ebrahimi

[ شنبه 07 اردیبهشت 1392 ] [ 23:28 ] [ samira ebrahimi ]

نجمه زارع در29 آذرماه 1361درشهرستان کازرون ازشهر های ریشه دارایران واقع دراستان فارسبه دنیا آمد.شش ماه پس ازتولد وی خانواده اش بدلیل ادامه تحصیل حوزوی پدردرقم سکنی گزیدند.نجمه درخانواده فرهنگی-مذهبی پدرومادروی هردودرمدارس قم تدریس می کردندواکنون بازنشسته هستند،همچنین دایی و پدربزرگ اوهم هردو به درجه رفیع شهادت نائل گشتندکه بعدها نجمه چندشهربرایشان سرود،بالیدن گرفت واز همان آغاز نشانه های شاعری رادر رفتار وی بادیگران میتوان دید.اودوران دبستان خودرا در دبستان((اوسطی))قم ودوران راهنمایی و دبیرستان خودرا به ترتیب درمدرسه های ((نرجسیه))و((شهدای چهار مردان))گذراند.طی سال های 79تا81دردانشگاه همدان به تحصیل دررشته ی عمران پرداخت ،دربهار1384با عباس محمدی(ایشان هم شاعر بودند)ازدواج کرد وسرانجام به دلیل اشتباه پزشک معالجش پس از5 روز اغماء درتاریخ31 شهریور1384دار فانی راوداع گفت.روحش شاد یادش گرامی              

 مطلب ارسالی سمیرا ابراهیمی

[ شنبه 07 اردیبهشت 1392 ] [ 22:58 ] [ samira ebrahimi ]

 پس از گذشت کلی مسیر پیچ در پیچ که ابتدای آن از هزار چم جاده چالوس شروع میشد به روستای یوش رسیدیم که زیبائی وطبیعت آن مرا به تحسین واداشت بیخود نیست که نیما در اینجا شاعر شده است وهزار سبک پیش گزیده شعر را برهم زده است.

- نمائی از روستای یوش - زادگاه علی اسفندیاری ( نیما یوشیج ) 

پس از سپری کردن کلی کوچه باغهای قدیمی که پر از درختان آلو ، زردآلو وگردو بود بالاخره به خانه نیما یوشیج رسیدیم کوچه ای با صفا که از زیر سنگفرشهای آن آبی خنک جاری بود و ترانه زیبائی از زندگی بکر انسان را در گوش خسته مسافران جاری می ساخت . خانه ای زیبا که نشاندهنده رونق زندگی در روزگاران قدیم بود. 

- نمائی از خانه زیبای علی اسفندیاری ( نیما یوشیج ) در یوش 

- نمائی از درب ورودی خانه علی اسفندیاری ( نیما یوشیج )

 

- تصویری زیبا از نیما یوشیج که در تالار ورودی خانه نصب شده است

حیاط این خانه بسیا زیبا بود ودر وسط آن مزار نیما قرار داشت دور تا دور حیاط پر بود از عکسهایی بسیار قدیمی وزیبا که یکی از دیگری دیدنیتر بود .در ادامه به چند تصویر از آن می پردازیم.

- نمائی از ایوانها ، اندرونیها واتاقهای زیبای خانه علی اسفندیاری ( نیما یوشیج )

 

- نمائی دیگر از خانه علی اسفندیاری ( نیما یوشیج )

- از راست استاد شهریار ، شراگیم فرزند نیما و علی اسفندیاری ( نیما یوشیج )

- طوبی مفتاح مادر علی اسفندیاری ( نیما یوشیج )

- عکسی از جوانی علی اسفندیاری ( نیما یوشیج )

- عکسی از تفریحات علی اسفندیاری ( نیما یوشیج ) با دوستان

 

- مزار نیما که در کنار خواهرش و جمع آوری کننده آثارش در وسط حیاط همان خانه آرمیده است.

این همه چیزی نبود که در آنجا می توان دید واقعا هر ایرانی می بایست حداقل یکبار و دیدن این همه زیبائی به این روستا برود.

وبه قولی شنیدن کی بود مانند دیدن . یا حق

وصيّت‌نامه‌ی ِ نيمايوشيج
شب دوشنبه 28 خرداد 1335


امشب فکر می‌کردم با اين گذران ِ کثيف که من داشته‌ام - بزرگی که فقير و ذليل می‌شود - حقيقةً جای ِ تحسّر است . فکر می‌کردم برای ِ دکتر حسين مفتاح چيزی بنويسم که وصيت‌نامه‌ی ِ من باشد ؛ به اين نحو که بعد از من هيچ‌کس حقّ ِ دست زدن به آثار ِ مرا ندارد . به‌جز دکتر محمّد معين ، اگر چه او مخالف ِ ذوق ِ من باشد .
دکتر محمّد معين حق دارد در آثار ِ من کنجکاوی کند . ضمناً دکتر ابوالقاسم جنّتی عطائی و آل احمد با او باشند ؛ به شرطی که هر دو با هم باشند .
ولی هيچ‌يک از کسانی که به پيروی از من شعر صادر فرموده‌اند در کار نباشند . دکتر محمّد معين که مَثَل ِ صحيح ِ علم و دانش است ، کاغذ پاره‌های ِ مرا بازديد کند . دکتر محمّد معين که هنوز او را نديده‌ام مثل ِ کسی است که او را ديده‌ام . اگر شرعاً می‌توانم قيّم برای ِ ولد ِ خود داشته باشم ، دکتر محمّد معين قيّم است ؛ ولو اين‌که او شعر ِ مرا دوست نداشته باشد . امّا ما در زمانی هستيم که ممکن است همه‌ی ِ اين اشخاص ِ نام‌برده از هم بدشان بيايد ، و چقدر بيچاره است انسان ... !

 مطلب ارسالی ازعطیه رمضانی

[ شنبه 07 اردیبهشت 1392 ] [ 20:48 ] [ عطیه رمضانی ]

1: خواجوی کرمانی شاعر چه قرنی است و از چه کسی تقلید کرد؟  قرن هشتم و از سعدی تقلید کرد. 

2: نخل بند شاعران لقب کدام شاعر است و چرا این لقب را به او دادند؟ 

لقب خواجوی کرمانی ، به دلیل هنر نمایی هایش در عالم شعر به نخل بند شاعران شهرت یافت. 

3:خواجوی کرمانی در کجا مدفون است ؟ در تنگ الله اکبر مشرف بر دروازه قرآن فعلی شیراز

 4:دیوان خواجوی کرمانی شامل چیست؟ 

شامل قصاید ، غزلیات ، قطعات ، ترجیعات ، رباعیات که بر روی هم رفته به دو بخش صنایع الکمال و بدایع الجمال تقسیم می شود.

 5: شش مثنوی خواجوی کرمانی را نام ببرید ؟ 

سام نامه ، همای و همایون ، گل و نوروز ، روضه الانوار ، کمال نامه ، گوهر نامه 

6: خواجوی کرمانی در سرودن غزل و قصیده و حماسه غنایی از چه شاعرانی تقلید کرد؟ 

قصیده از سنایی ، غزل سعدی حماسه فردوسی ، غنایی نظامی

 7: خصوصیات اخلاقی ابن یمین چیست؟  مردی قانع ، گوشه گیر و دهقان پیشه 

8: موضوع قصیده ها و غزل های ابن یمین چیست ؟

 در باب قصیده می شود به مدح و منقبت امامان شیعه اشاره کرد و مضمون غزلهایش عشق و دلدادگی است 

9: سیف فرغانی در دیوان قصایدش را بیشتر در استقبال از چه سخنورانی نوشته است؟

 رودکی ، انوری ، خاقانی ، سنایی ، عطار و کمال اصفهانی 

10: مهمترین اثر منظوم عبید زاکانی چیست ؟ وموضوع آن چیست؟ 

موش و گربه این منظومه حکایتی تمثیلی است که عبید در آن وضع جامعه و دو طبقه حاکمان و قاشیان را مورد انتقاد قرار می دهد چه بسا مقصود اصلی وی بیان حال ابواسحاق اینجو بوده باشد در برابر ایر مبارزالدین محمد فرمانروای کرمان. 

11: در هزلیات عبید از چه کسانی تقلید کرد؟   سوزنی ، سعدی 

12: آثار طنز آمیز عبید زاکانی به ترتیب اهمیت نام ببرید؟اخلاق الاشراف ، صد پند ، رساله دلگشا ، رساله تعریفات 

ارسالی ازatiehehterami-vahidehsalmani

[ شنبه 07 اردیبهشت 1392 ] [ 20:36 ] [ atiehehterami-vahidehsalmani ]

شاعر پارسی‌گوی و تركي گوي آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵ در شهر تبریز متولد شد. دوران کودکی را در روستای -قیش‌قورشاق- و روستای -خشگناب- در بخش تیکمه‌داش شهرستان بستان‌آباد در شرق استان آذربایجان شرقی سپری نمود. پدرش حاج میرآقا بهجت تبریزی نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز، در سال ۱۳۰۰ برای ادامه تحصیل از تبریز عازم تهران شد و در مدرسه دارالفنون تا سال ۱۳۰۳ و پس از آن در رشته پزشکی ادامه تحصیل داد.
حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری به‌علت شکست عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر ترک تحصیل کرد. پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در اداره ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران بازگشت. در سال ۱۳۱۳ که شهریار در خراسان بود، پدرش حاج میرآقا خشگنابی درگذشت. او به‌سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. دانشگاه تبریز شهریار را یکی از پاسداران شعر و ادب میهن خواند و عنوان دکترای افتخاری دانشکده ادبیات تبریز را نیز به وی اعطا نمود.

در سال‌های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ اثر مشهور خود -حیدربابایه سلام- را می‌سراید. گفته می‌شود که منظومه حیدربابا به ۹۰ درصد از زبان‌های اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ترجمه و منتشر شده‌است. در تیر ۱۳۳۱ مادرش درمی‌گذرد. در مرداد ۱۳۳۲ به تبریز آمده و با یکی از بستگان خود به‌نام «عزیزه عمیدخالقی» ازدواج می‌کند که حاصل این ازدواج سه فرزند -دو دختر به نام‌های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی- می‌شود.

سرگذشت عشق آتشین و ناکام او
که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد،
مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه‌ای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید.
وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار
در روزهای آخر عمر به‌دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد
و پس از مرگ در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.

مطلب ارسالی ازعطیه رمضانی
 

[ شنبه 07 اردیبهشت 1392 ] [ 20:33 ] [ عطیه رمضانی ]

 نشخوار آدمیزاد حرف است:

اگر پرگویی می کنم ایرادی ندارد، حرف زدن خود نوعی از سرگرمی است.

نشسته پاک است:

به شوخی، شخصی است که به تمیزی بدن و جامه اش بی اعتناست.

نصیب کسی را کسی نخورد:

همانند: روزی کس را، کس نخورد.

نطقش کور شدن:

براثر گفتگو وجنجال سخن کسی قطع شدن، از ادامه صحبت بازماندن.

نظر زدن :

به چشم بد نگاه کردن، از نظر عوام چشم زخم بودن.

مطلب ارسالی ازحمیده حرمی


ادامه مطلب
[ شنبه 07 اردیبهشت 1392 ] [ 19:02 ] [ حمیده ]
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
لینک های ویژه
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران