|
ادبیات فارسی | ||
|
بورخس مردی بود با آموخته های بسیار، با وجود این، یکی از آن رویدادهای شگفتی که آثارش انباشته از آنهاست، زندگی او را به افسانه بدوی ساده ای شبیه کرد. هرقدر بیشتر خواند و نوشت، دید چشمانش کمتر شد، تا اینکه در نهایت کاملاً بینایی اش را از دست داد و در دنیای داستان های اساطیری اش گم شد. بورخس بسیاری از منابع الهام آثارش را، بیش از زندگی، از کتاب خواندن به دست می آورد، اما کم شدن تدریجی بینایی در پدید آمدن آثارش نقش مهمی بازی کرد. او پیش از این که از دنیا برود زندگینامه خودنوشتش را با نام «من و بورخس» به رشته تحریر درآورد. این اثر در زمان انتشارش یک اثر روانشناختی رازگونه به نظر می آمد که در آن خود زنده او (من) با خود نویسنده اش (بورخس) در تقابل بود. «من»ی که زندگی می کند و «بورخس»ی که می نویسد مشترکات زیادی دارند، اما در تحلیل نهایی موجودات مجزایی هستند. یکی از دیگری استفاده می کند و دیگری نیز به اشکال دیگری به آن یکی تکیه دارد؛ «اغراق است اگر بگوییم که رابطه ما خصمانه است ـ من زنده ام، به خودم اجازه زندگی می دهم، تا بورخس بتواند ادبیاتش را ببافد و آن ادبیات توجیه من است.» در نگاه اول ممکن است این طور به نظر برسد که نویسنده خودنگر در پس روانش مخفی می شود. اما اگر خواننده لحظه ای خویشتن نگری کند، آشکار می شود موقعیتی که بورخس توصیف کرده در واقع بخشی از موقعیت کل بشر است. شناخت مهمی از کیفیت زندگی های ما. هر کدام از ما یک «من» زنده داریم و یک «بورخس» ـ یک نقاب ـ که خود بیرونی اش را «می بافد»، اعمالش را، عملکردش را، تولیداتش را، زندگی ای را که برای خود «می سازد».
تهیه و تنظیم : زهرا مولایی سوم انسانی دبیرستان فاطمه زهرا (س)
فدريکو گارسيالورکا بي شك درخشان ترين شاعر ـ نويسنده هميشه اسپانياست، با شهرتي جهاني كه ازواژه های غني شعر بي تكرار و مرگ دردناكش سر مي زند. فدريكو به تاريخ پنجم ژوئن 1898 در دهكده Fonte Vacros در جلگه غرناطه، چند کيلومتری شمال شرقی شهر گرانادازاده می شود. در خانوداه ای كه پدر يك خرده مالك مرفه و مادر فردی متشخص و فرهيخته بود!... نخستين سال هاي زندگي را در روستاهاي غرناطه، پايتخت باستاني اسپانيا، شهرافسانه های كوليان و آوازهاي قديمي مي گذراند. شايد به همين دليل و به خاطربيماری فلج كه تا چهار سالگي با او بود و او را از بازی های كودكانه بازداشت،فدريكوی كودك به قصه ها و ترانه های كولي رغبت فراواني پيدا مي كند، آن چنان كه زمزمه اين آوازها را حتي پيش از سخن گفتن مي آموزد. اين فرهنگ شگرف اندلسي واسپانيايي كولي است كه بعدها در شعرش رنگ مي گيرد. لوركا توسط مادر باموسيقي آشنا مي شود و چنان در نواختن پيانو و گيتار پيشرفت مي كند كه آشنايانش اورا از بزرگان آينده موسيقي اسپانيا مي دانند، اما درگذشت معلم پيانويش به سال 1916چنان تلخي عميقي در او به جای مي گذارد كه ديگر موسيقي را پي نميگيرد. در محفل ادبي مادريد و در كافه معروف در گرانادا با مرداني آشنا مي شود كه همه اسپانيا در رگ هايشان مي تپيد، بزرگاني چون: مانوئل دفايا موسقيدان و خالق قطعه "رقص آتش"، كسي كه بعد ها دوست بزرگ او مي شود و در جان دادندوباره به آوازهای سنتي اسپانيا همراهي اش مي كند. خوان رامون خيمنس شاعر كلاسيك شناخته شده آن روزهای اسپانيا كه فدريكوی جوان و شعرش را زيرچتر حمايت خود مي گيرد. ساولوادور دالي نقاش اسطوره ای سوررئاليست،يكي از دوستان نزديك فدريكو. لوركا بسياري از شعرهايش را به او تقديم كرده، آثاربزرگي چون "قصيده اي براي دالي"، "بازگشت" و... لوركا نخستين كتابش (به نثر) را در سال 1918 به نام "عقايد وچشم اندازها" در گرانادا به چاپ مي رساند. به سال 1920اولين نمايشنامه اش با نام "دوران نحس پروانه ها" رامي نويسد و به صحنه مي برد كه با استقبال چنداني مواجه نمي شود. و سال بعد ، "كتاب اشعار" كه نخستين مجموعه شعرش است را منتشر مي كند. در 1928 محبوب ترين كتابش "ترانه هاي كولي" منتشر مي شود. اثري كه بسياراني آن را بهترين كار لوركا مي دانند. مجموعه ای كه شهرتي گسترده را براي فدريكو به ارمغان مي آورد، چنان كه لقب "شاعر كولي" را بر او مي نهند. [ شنبه 28 بهمن 1391 ] [ 15:35 ] [ ostad ]
|
||
| [ طراحی : دبیرستان فاطمه زهرا (س) ] [ Weblog Themes By : server2011 ] | ||