ادبیات فارسی
نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان ادبیات فارسی و آدرس adabiyat3.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





پیوندهای مفید

مبادا او که دارای اشتیاق و نیرویی فراوان است ، به کم شوق طعنه زند که : “چرا تو تا این حد خمود و دیررسی؟! ” .
زیرا ، ای سوته دل ! فرد صالح هرگز از عریان و لخت نمی پرسد ” لباست کو؟! ” و از بی پناه سوال نمی کند ” خانه ات کجاست ؟! ” .       جبران خلیل جبران
 

شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیم های گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟ .        جبران خلیل جبران

 مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید
لکن زندگی شمایید و حجاب خود ، شمایید .
زیبایی قامت بلند ابدیت است ، نگران منتهای خویش در زلال آینه .
اما صراحت آینه شمایید و نهایت جاودانه شمایید .        جبران خلیل جبران

 

بشر، بر صفحه‌ی شطرنج ابدیت، چون پیاده‌ای در دست خدا و شیطان است.     گوته 

هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد .      گوته

 

کسانی که مردم از آنها به صاحبان اخلاق یاد می کنند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند.      فردریش نیچه

مطلب ارسالی ازفائزه و فائقه سنجری

 


موضوعات مرتبط: جملات الهام بخش
[ 28 فروردين 1392 ] [ 18:46 ] [ ]

 

 

 

 

آیا می دانید تاثیر جمله
«این مکان مجهز به دوربین مداربسته می باشد»
به مراتب بیشتر از
جمله «عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید» می باشد !
یکم خجالت بکشیم

 

 

  مطلب ارسالی ازمطهره کوزه گران


موضوعات مرتبط: متفرقه
[ 28 فروردين 1392 ] [ 18:36 ] [ ]

 

برای خوشبخت شدن، مهم نیست که چقدر

داشته باشیم،

 مهم این است که چقدر لذت ببریم."


موضوعات مرتبط: جملات الهام بخش
[ چهار شنبه 28 فروردين 1392 ] [ 9:34 ] [ فائزه قادری ]

 محبت زیادی همیشه آدمها را خراب میكند!

گاهی آدمها می روند

نه برای اینكه دلیلی برای ماندن ندارند،

بلكه آنقدر كوچكند كه تحمل حجم بالای محبت تو را ندارند...!!!

مطلب ارسالی ازeffat masih


موضوعات مرتبط: دل نوشته
[ 27 فروردين 1392 ] [ 20:51 ] [ ]

 قابل توجه کسانی که از مشکلات فرار میکنند
خود را مجبور به پیشرفت کنید

ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های اطراف ژاپن سالهاست که ماهی تازه ندارد.
بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن،قایق های ماهی گیری بزرگتر شدند و مسافت های
دورتری را پیمودند.
ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان
آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید.اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی
ها دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند.

برای حل این مسئله، شرکت های ماهیگیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند.
آنها ماهی ها را می گرفتند آنها را روی دریا منجمد می کردند.
فریزرها این امکان را برای
قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتربروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.

اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد رامتوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این شرکت های ماهیگیری مخزن هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی را درمخازن آب نگهداری می کردند.
ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند.آنها خسته و بی رمق، اما زنده بودند.متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. زیراماهی ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازهرا از دست داده بودند.
باز ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند.
پس شرکت هایماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حلمی کردند.آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند؟اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید، چه پیشنهادی می دادید؟

برای جواب کمی صبر کنید و  ادامه مطلب را بخوانید  


موضوعات مرتبط: متفرقه
ادامه مطلب
[ سه شنبه 27 فروردين 1392 ] [ 19:51 ] [ فائزه قادری ]


كــوچـــه
اثری ماندگار از زنده یاد فریدون مشیری


بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،؛
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،؛
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،؛
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.؛

در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،؛
عطر صد خاطره پیچید:؛

یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.؛

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.؛
من همه، محو تماشای نگاهت.؛

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید، تو به من گفتی:؛
از این عشق حذر كن!؛
لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،؛
آب، آیینة عشق گذران است،؛
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،؛
باش فردا، كه دلت با دگران است!؛
تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!؛

با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم!؛
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!؛

روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،؛
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،؛

باز گفتم كه : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!؛

اشكی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت

اشك در چشم تو لرزید،؛
ماه بر عق تو خندید!؛

یادم آید كه : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم.؛
نگسستم، نرمیدم.؛

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،؛
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،؛
نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم

بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!؛


و اين هم آخرين شعر فريدون مشيري در پيري در باب كوچه!؛

دوستي مي گفت شعر كوچه ات؛
همچنان روشنگر دلهاي ماست!؛
گفتمش: از كوچه ديگر دم مزن!؛
زانكه شعر و عشق از كوچه جداست!؛
نيك بنگر هر طرف در هر گذر؛
نام خون آلوده اي بر كوچه هاست!؛


موضوعات مرتبط: شعر
ادامه مطلب
[ سه شنبه 27 فروردين 1392 ] [ 18:37 ] [ فائزه قادری ]

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را، آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیزا، من خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی . یا خدایی، میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را. بجو مارا، تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی، عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم. تویی والاترین مهمان دنیایم.

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم، بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی، ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور

آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را.

این منم پروردگار مهربانت. خالقت. اینک صدایم کن مراباقطره اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو، جزمن کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدانآغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد


موضوعات مرتبط: شعر
[ سه شنبه 27 فروردين 1392 ] [ 18:14 ] [ فائزه قادری ]

 

چنگیز و شاهین

یک روز صبح ، چنگیز خان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند . همراهانش تیر و کمانشان را برداشتند و چنگیز خان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند . شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود ، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و چیزی را ببیند که دیگران نمی دیدند. اما با وجود تمام شور و هیجان گروه ، شکاری نکردند . چنگیزخان مایوس به اردو برگشت ، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود ، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند . بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید . گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد ، تا اینکه.................  معجزه  !!!! رگه آبی دید که از روی سنگی جاری بود . خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ای کوچکش را که همیشه همراهش بود ، برداشت . پر شدن جام مدت زیادی طول کشید ، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند ، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت. چنگیزخان خشمگین شد ، اما شاهین حیوان محبوبش بود ، شاید او هم تشنه اش بود . جام را برداشت ، خاک را از آن زدود و دوباره پرش کرد . اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت . چنگیزخان حیوانش را دوست داشت ، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند ، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید ، بعد به سربازانش می گفت  که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده را مهار کند . این بار شمشیر را از غلاف بیرون کشید ، جام را برداشت و شروع کرد به پرکردن آن . یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین . همین که جام پرشد و می خواست آن را بنوشد ، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد . چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت  جریان آب خشک شده بود . چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب بنوشد ، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند . اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه آب کوجکی است و وسط آن ، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است . اگر از آب خورده بود ، دیگر درمیان زندگان نبود . خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت . دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند :

یک دوست ، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید هنوز دوست شماست

وبربال دیگرش نوشتند :

هر عمل از روی خشم ، محکوم به شکست است .

                                          محدثه جمالیان


برچسب‌ها: چنگیزشاهیندوستخشمعبرت
[ 27 فروردين 1392 ] [ 9:44 ] [ ]

 

ویلیام شکسپیر
نمايشنامه نويس انگليسي (1564- 1616

در اوایل قرن شانزدهم میلادی در دهکده ای نزدیک شهر «استرتفورد» در ایالت واریک انگلستان، زارعی به نام ریچارد شکسپیر زندگی می کرد. یکی از پسران او «جان» در حدود سال 1551 در شهر استرتفورد به شغل پوست فروشی مشغول شد و «ماری آردن» دختر یک کشاورز ثروتمند را به همسری برگزید. ماری در 26 آوریل 1564 پسری به دنیا آورد و نامش را «ویلیام» گذاشت. این کودک به تدریج پسری فعال ، شوخ و شیطان شد ، به مدرسه رفت و زبان لاتین و یونانی را فرا گرفت. ولی به علت کسادی شغل پدرش ناچار شد برای امرار معاش، مدرسه را ترک کند و شغلی برای خود برگزیند. برخی می گویند كه او ابتدا شاگرد يك قصاب شد و چون از دوران نوجوانی دلبستگی شديدي به ادبیات داشت، در موقع کشتن گوساله خطابه می سرود و شعر می گفت.
در سال 1582 موقعی که هجده ساله بود، دلباخته دختری بیست و پنج ساله به نام «آن هثوی» از دهکده مجاور شد و با یکدیگر عروسی کردند و به زودی صاحب سه فرزند شدند. از آن زمان، زندگی پر حادثه شکسپیر آغاز شد و به قدری تحت تأثیر هنرپیشگان و هنر نمایی آنان قرار گرفت که تنها به لندن رفت تا موفقیت بیشتری کسب کند و بعداً بتواند زندگی مرفه تری برای خانواده خود فراهم نماید.
پس از ورود به لندن، به سراغ تماشاخانه های مختلف رفت و در آنجا به حفاظت از اسبهای مشتریان مشغول شد، ولی کم کم به درون تماشاخانه راه یافت و به تصحیح نمایشنامه های ناتمام پرداخت و کمی بعد روی صحنه تئاتر آمد و به ایفاي نقش پرداخت. بعداً وظایف دیگر پشت صحنه را به عهده گرفت. این تجارب گرانبها برای او بسیار مورد استفاده واقع شد و چنان با مهارت کارهایش را پیگیری کرد که حسادت هم قطاران را برانگیخت.
در آن دوره هنرپیشگی و نمایشنامه نویسی حرفه ای محترم و محبوب تلقی نمی شد و طبقه متوسط که تحت تأثیر تلقینات مذهبی قرار داشتند ، آن را مخالف شئون خویش می دانستند. تنها طبقه اعیان و طبقات فقیر بودند که به نمایش و تماشاخانه علاقه نشان می دادند. در آن زمان بود که شکسپیر قطعات منظومی سرود که باعث شهرت او شد و در سال 1594 دو نمایش کمدی در حضور ملکه الیزابت اول در قصر گوینویچ بازی کرد و در 1597 اولین کمدی خود را به نام «تقلای بی فایده عشق» در حضور ملکه نمایش داد و از آن به بعد، نمایشنامه های او مرتباً تحت حمایت ملکه به صحنه تئاتر می آمد.
الیزابت در سال 1603 زندگی را بدرود گفت، ولی تغییر خاندان سلطنتی باعث تغییر رویه ای نسبت به شکسپیر نشد . جیمز اول به شکسپیر و بازیگرانش اجازه رسمی برای نمایش اعطا کرد . نمایشنامه های او در تماشاخانه «گلوب» که در ساحل جنوبی رود تیمز قرار داشت ، بازی می شد. بهترین نمایشنامه های شکسپیر درهمین تماشاخانه گلوب به اجرا درآمد. هرشب شمار زیادی از زنان و مردان آن روزگار به این تماشاخانه می آمدند تا شاهد اجرای آثار شکسپیر توسط گروه پر آوازه «لرد چیمبرلین» باشند. اهتزاز پرچمی بر بام این تماشاخانه نشان آن بود که تا لحظاتی دیگر اجرای نمایش آغاز خواهد شد . در تمام این سالها خود شکسپیر با تلاشی خستگی ناپذیر - چه در مقام نویسنده و چه به عنوان بازیگر- کار می کرد . این گروه، علاوه بر آثار شکسپیر، نمایشنامه هایی از سایر نویسندگان و از جمله آثار «کریستوفر مارلو» و نویسنده نو پای دیگر به نام «جن جانسن» را نیز به اجرا در می آورند ، اما آثار «ویلیام شکسپیر» بیشترین تعداد تماشاگران را به آن تماشاخانه می کشید.
شکسپیر بزودی موفقیت مادی و معنوی به دست آورد و سرانجام در مالکیت تماشاخانه سهیم شد. این تماشاخانه در سال 1613 در ضمن بازی نمایشنامه «هانری هشتم» سوخت و سال بعد، دوباره افتتاح شد ، که آن زمان دیگر شکسپیر حضور نداشت ، چون با ثروت سرشار خود به شهر خویش برگشته بود. شکسپیر در سال 1610 یعنی در 46 سالگی دست از کار کشید و به استرتفورد بازگشت، تا در آنجا از هیاهوی زندگی در شهر لندن دور باشد. چرا که حالا دیگر کم و بیش آنچه را که در همه آن سالها در جستجویش بود، به دست آورده بود. نمایشنامه هایی که در این دوره از زندگی اش نوشت، عبارتند از« زمستان» و «توفان» که اولین بار در سال 1611 به اجرا در آمدند.
در آوریل سال 1616 شکسپیر چشم از جهان بست و گنجینه بی نظیر ادبی خود را برای هموطنان خود و تمام مردم دنیا بجا گذاشت . آرمگاه او در کلیسای شهر استرتفورد قرار دارد و خانه مسکونی او با وضع اولیه خود همیشه زیارتگاه علاقمندان به ادبیات بوده و هر سال در آن شهر جشنی به یاد این مرد بزرگ برپا می گردد.

مجموعه آثار
با توجه به تعداد نمایشنامه هایی که هر ساله از شکسپیر به روي صحنه می رفت، می توان این طور نتیجه گرفت که او آنها را بسیار سریع می نوشته است. مثلا گفته شده او فقط دو هفته وقت صرف نوشتن نمایشنامه «زنان سر خوش وینزر» (که در سال 1601 اجرا شد) کرده است . شکسپیر بیشتر نمایشنامه هایش را در اتاق کوچکی در انتهای ساختمان تماشاخانه نوشته است. به احتمال زیاد، شکل فشرده ای از نمایشنامه را - از طرح داستان گرفته تا شخصیتها و سایر عناصر نمایشی- با شتاب به روی کاغذ می آورده... بعد آن را کمی می پرورانده و در پایان، زمانی که بازیگرها خود را با نقشهای نمایشی انطباق می دادند ، شکل نهایی آن را تنظیم می کرده است.
طرحهای شکسپیر اغلب چیز تازه ای نیستند. در حقیقت او این قصه را از خود خلق نمی کرده، بلکه آنها را از منابع مختلفی مثل تاریخ، افسانه های قدیمی و غیره بر می گرفته است. یکی از منابع آثار شکسپیر کتابی به نام «شرح وقایع انگلستان، اسکاتلند و ایرلند» اثر «هالینشد» بوده است. شکسپیر قصه های بسیاری از نمایشنامه هاي خود از جمله «هانری پنجم»، «ریچارد سوم» و «لیر شاه» را از همین کتاب گرفت.
 از دیگر آثاری که از نمایشنامه های شکسپیر به جا مانده است، می توان به : هملت، شب دوازدهم، اتللو، هانری چهارم، هانری پنجم، هانری ششم، تاجر ونیزی، ریچارد دوم، آنطور که تو بخواهی، رومئو و ژولیت، مکبث، توفان، تلاش بی ثمر عشق ... اشاره کرد.
نمایشنامه رومئو و ژولیت در پنج پرده و بیست و سه صحنه تنظیم شده و اگر نمایشنامه تیتوس اندرونیکوس را به حساب نیاوریم ؛ اولین نمایشنامه غم انگیز شکسپیر محسوب می شود. تاریخ قطعی تحریر آن معلوم نیست و بین سالهای 1591 و 1595 نوشته شده، ولی سبک تحریر و نوع مطالب و قراین دیگر نشان می دهد ، که قاعدتاً بایستی مربوط به سال 1595 باشد.
هملت بزرگ ترین نمایشنامه تمامی اعصار است. هملت بر تارک ادبیات نمایشی جهان خوش می درخشد و دارای نقاط اوج، جلوه ها و لحظات بسیار کمیک است. می توان بارها و بارها سطری از آن را خواند و هر بار به کشفی تازه نایل شد. می توان تا دنیا ، دنیاست آن را به روی صحنه آورد و باز به عمق اسرار آن نرسید. اين نمايشنامه، انسان را در خود گم می کند، گاه به بن بست می رسد، گاه لحظاتی سرشار از خوشی و لذت می آفریند و گاه انسان را به اعماق نومیدی می کشاند. بازی در این نقش، انسان را با تمام ذهن و روحش درگیر خود می کند و او را در خود فرو می برد.

 

ه آنهایی که میگویند " زن " یک موجود ضعیفه است میگویم اگر اینگونه بود چرا خداوند خانه خود را در آرامگاه " هاجر " قرار داد ؟!!!

 (برگرفته از سخنرانی دکتر علی شریعتی / پدر مادر ما متهمیم )

مطلب ارسالی ازفائزه و فائقه سنجری


موضوعات مرتبط: شاعران و نویسندگان
[ 26 فروردين 1392 ] [ 18:35 ] [ ]

 بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است...
ادعایشان آدمیت...
کلامشان انسانیت...
رفتارشان صمیمیت...
حال،من دنبال یکی میگردم که...
نه آدم باشد...
نه انسان...
نه دوست و رفیق صمیمی...
تنها صاف باشد و صادق...
پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن...
هیچ نگوید...
فقط همان باشد که سایه اش میگوید....
"صاف و یکرنگ..."

 

مطلب ارسالی ازeffat masih


موضوعات مرتبط: دل نوشته
[ 26 فروردين 1392 ] [ 15:49 ] [ ]

 می خواهم برگردم به روزهای کودکی ...

آن زمان ها که

پدر تنها قهرمان بود ...

عشــق ، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد ...

بالاترین نــقطه ى زمین ، شــانه های پـدر بــود ...

بدتـرین دشمنانم ، خواهر و برادر خودم بودند ...


تنــها دردم ، زانو های زخمـی ام بودند ...


تنـها چیزی که می شکست ، اسباب بـازی هایم بـود ...


و معنای خداحافـظ ، تا فردا بود !

 

مطلب ارسالی ازeffat masih


موضوعات مرتبط: دل نوشته
[ 26 فروردين 1392 ] [ 15:48 ] [ ]

 


براي بهترين دوستانم ...


یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.
هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.
به یک زن هم هرگز نگو که چاق شده است. او هم خودش می داند.
از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده
بهینه از حیات همین است.
در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.
اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.
هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در
واقع نمی داني.
وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و
بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"
هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.

مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.
وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت
را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که
نیروی دوباره بدست آورده ای.
هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.
راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.
شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.
سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "
هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید
که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.
هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
در حمام آواز بخوان.
در روز تولدت درختی بکار.
طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به
یاد تو بیفتند.
بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.
فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.
ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
شیر کم چرب بنوش.
هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.
فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند


موضوعات مرتبط: جملات الهام بخش
[ یک شنبه 25 فروردين 1392 ] [ 17:35 ] [ فائزه قادری ]

 من آموخته ام که برای زخم پهلویم برابر هیچ کیکاووسی ، گردن کج نکنم وزخم در پهلو وتیر درگردن،خوشتر تاطلب نوشدارو از ناکسان وکسان.زیرا درد است که مرد میزاید وزخم است که انسان می آفریند.

پدرم میگوید : قدر هر آدمی به عمق زخمهای اوست. 

پس زخمهایت را گرامی دار. زخمهای کوچک رانوشدارویی اندک بس است تو اما در پی زخمی بزرگ باش که نوش دارویی شگفت بخواهد 

وهیچ نوشدارویی شگفت تر از عشق نیست. ونوشداروی عشق تنها در دستان اوست .

او که نامش خداوند است.


پدرم گفته بود که عشق شریف است وشگفت است ومعجزه گر اما نگفته بود او که نوشدارو دارد، دستهایش این همه از نمک عشق پر است ونگفته بود که عشق چقدر نمکین است ونگفته بود که او هر که را دوست تر داردبر زخمش از نمک عشق بیشتر میپاشد!

زخمی بر پهلویم است وخون میچکد وخدا نمک می پاشد. من پیچ میخورم وتاب میخورم ودیگران گمانشان که میرقصم!

من این پیچ وتاب را و این رقص خونین را دوست دارم، زیرا به یادم میآورم که سنگ نیستم،چوب نیستم خشت وخاک نیستم که انسانم...

پدرم گفته است از جانت دست بردار، از زخمت اما نه، زیرا اگر زخمی نباشد، دردی نیست و اگر دردی نباشد در پی نوشدارو نخواهی بود واگر در پی نوشدارو نباشی عاشق نخواهی شد و 

عاشق اگر نباشی خدایی نخواهی داشت ...

 مطلب ارسالی ازeffat masih


موضوعات مرتبط: دل نوشته
[ 25 فروردين 1392 ] [ 15:45 ] [ ]

 

هرگز در زندگي اين دو را ابراز نكنيد


نخست، آنچه نيستيد
و
دوم ، همه ی آنچه هستيد!
 

 

 
 
 ........................................
 
 
تلاش كنيم نديده ها را ببينيم
ديدن آنچه كه همه ميبينند هنر نيست!
 
 
 

موضوعات مرتبط: جملات الهام بخش
ادامه مطلب
[ شنبه 24 فروردين 1392 ] [ 18:18 ] [ فائزه قادری ]

داستان عشق ليلي و مجنون از جمله منظومه هاي غنايي ادب فارسي است که از ديرباز مورد اقبال نويسندگان و شعراي فارسي زبان و غير فارسي زبان قرار گرفته است، تا جايي که بيش از 70مثنوي به تقليد از مثنوي ليلي و مجنون سروده اند که بسياري از آن ها تا حدّ زيادي در راستاي مثنوي ليلي و مجنون نظامي است. نظامي نيز در سرودن مثنوي خود بهره مند از منابع عربي داستان مي باشد . آنچه بعدها فکر و ذهن افراد زيادي را به خود مشغول کرده است، هويّت تاريخي يا داستاني بودن ليلي و مجنون است . بسياري از محقّقين حوادث و شخصيّت هاي داستان را زاده تصور و خيال شاعران و نويسندگان عرب دانسته اند. برخي ديگر نيز بر هويّت تاريخي داستان، پاي فشرده اند. اين دو گانگي ما را بر آن داشت تا در تحقيقي جامع، به بررسي اين مهم بپردازيم و داستان ليلي و مجنون را از نظر تاريخي ريشه يابي کنيم . در آغاز با بهره مندي از منابع معتبر از جمله :"الاغاني"،"مصارع العشاق"،"تزيين الاسواق"و"ديوان شعر قيس بن ملوَح"ضمن آشنايي کامل با داستان عشق اين دو دلداده با برخي از شخصيّت هاي داستان و اماکن مطرح شده در داستان آشنا شديم. ابتدا موقعيّت جغرافيايي حوادث داستان را مشخص کرده، سپس در صدد کشف هويّت تاريخي شخصيّتهاي داستان برآمديم. اميدوار بوديم که با مشخص شدن هويّت تاريخي اين افراد،قهرمانان اصلي داستان يعني ليلي و مجنون نيز هويّت تاريخي يابند. بدين ترتيب توجه خود را معطوف به افرادي کرديم که نقش اساسي در شکل گيري داستان داشته اند. نظير نوفل بن مساحق، عبدالرحمن بن عوف، کثّير و ...با کشف هويّت تاريخي اين افراد، در صدد تعيين هوّيت ليلي و مجنون برآمديم و ضمن جمع بندي نظرات به اين نتيجه رسيديم که ليلي و مجنون هويّتي تاريخي دارند و در حدود اواخر قرن اول هجري مي زيسته اند.

عشق و دوست داشتن را از آغاز در ضمير هر انساني به وديعت نهاده اند. به گونه اي که خلقت انسان نيز بر عشق بنا شده است (1)و دوست داشتن از حالات جدايي ناپذير روح انسان سالم است. در بسياري موارد مسير پرفراز و نشيب عشق، شاهد ظهور و بروز افرادي است که به نحوي جهت دهنده ي تمايلات و گرايشهاي دروني انسان ها گشته اند. از آن جمله زيباروياني که به خاطر بهره مندي از نعمت زيبايي تمام روح و جسم عاشق را به خود معطوف مي نمايند. عاشق با نگاهي خاص، معشوق خود را نظاره مي کند، به وجهي که نمي توان نگرش يک عاشق به معشوق را با نگرش عاشقي ديگر مقايسه کرد. اين نيز از عجايب خلقت انسان است که اگر غير از اين مي بود، شايد وضع جوامع بشري به گونه اي ديگر رقم مي خورد. هر چند عشق و دلدادگي در دل تمامي انسانها يافت مي شود، امّا انسانهايي يافت مي شوند که در عشق و شيدايي شهره و سرآمد ديگرانند. در کتاب الفهرست (2)از چهل عاشق و معشوق ذکري به ميان آمده است، که در عصر جاهلي عرب، شهره ي آفاق بوده اند:مجنون و ليلي، قيس و لُبني، جميل و بثينه، عروه و عفرا، کُثِّير و عِزّه و...در ميان اين عشاق نام شش زوج يادآور داستان ليلي و مجنون است:قيس و لُبني، مجنون و ليلي، توبه و ليلي، اسعد و ليلي ، عمر بن زيد و ليلي، مرّه و ليلي.

در ديگر جوامع نيز عشاقي شهره اند:خسرو و شيرين، وامق و عذرا، يوسف و زليخا، ويس و رامين، ورقه و گلشاه، بيژن و منيژه، زال و رودابه، سلامان و ابسال و...

در جوامع اروپائي نيز رومئو و ژوليت، تريستان و ايزوت و ...در عشق شهره اند. با نگاهي گذرا به داستان عشق و دلدادگي اين عشاق در مي يابيم که بسياري از اين داستانها داراي ريشه اي تاريخي و اجتماعي است، برخي ديگر نيز پشتوانه اي ديني و اساطيري دارد . در اين ميان برخي داستان ها از نظر اصالت در هاله اي از ابهام فرو رفته است. از آن جمله داستان ليلي و مجنون است. در اين مقاله سعي ما بر آن است که ريشه هاي عاطفي، تاريخي و اجتماعي اين داستان را بيابيم. براي اين کار ابتدا نگاهي اجمالي به حوادث داستان مي اندازيم.

ارسالی  از فائزه سالاری                                مابقی در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: داستان
برچسب‌ها: لیلی و مجنون لیلیمجنون
ادامه مطلب
[ 21 فروردين 1392 ] [ 21:32 ] [ ]

سه عامل رشد و حرکت

استاد علی  صفایی عوامل رشد و حرکت خود را در زندگی ضمن خاطره ای اینچنین معرفی می کند:

دوستی از من پرسید تو از چه کسانی تاثیر پذیرفته ای و با  چه عواملی حرکت کرده ای؟گفتم:من از بیرون انتظاری نداشتم و تنهایی را یافته بودم و ضرورت حادثه را دیده بودم و از عشق و علاقه ای هم سرشارم کرده بودند و همین سه عامل برای حرکت پاهای فلج کافی هست تا چه رسد به استعدادهای آماده و آنگاه مثالی آوردم که:

دختر یکی از بزرگان فلج شده بود.او را به خارج هم برده بودند و مایوس برگشته بودند.اورا تابستانها کنار باغ ییلاقی می گذاشتند و تنها با یک دختربچه ملوس که دوست و خدمتکارش بود همراهش می کردند.یک روز پای دخترک خدمتکار در کنار نهر لیز خورد و داخل نهر افتاد و آرام آرام به آسیابی که قربانی بسیار گرفته بود نزدیک می شد.دختر فلج که شاهد مرگ دوست و خدمتکارش بود و ضرورت حادثه را دریافته بود به هیجان آمد و به خود فشار اورد و به پا خاست.دخترک خدمتکار را از اب گرفت و به ده برد و تازه آنجا وقتی که متوجهش کردند که تو راه افتادی از شوق غش کرد و افتاد.به دوستم گفتم اگر او به انتظار کسی بود فشار به گلویش می آمد و فریادگر می شد و اگر عشقی در او نبود و ضرورت حادثه را نمی دیدبی تفاوت می ماند اما با جمع این هر سه عامل به حرکت رسید.

ارسالی از ghamgin


موضوعات مرتبط: جملات الهام بخش
[ 21 فروردين 1392 ] [ 21:15 ] [ ]

درس هجدهم گروه اسمی (3) وابسته های پسین 


1-وابسته های پسین را نام ببرید.

2-فرق صفت بیانی با مضاف الیه در چیست؟با مثال توضیح دهید.

3-فرق موصوف با مضاف در چیست؟ با مثال ثوضیح دهید.

4- صفت بیانی را با مثال توضیح دهید.

5-پر کاربردترین صفت های بیانی را نام ببرید.

6-کدام سوال صحیح می باشد.

الف)آیا کی مسافرت کنیم؟

ب)برای چه او آنجا را ترک کرد؟

ج)آیا چرا ممکن است او بیاید؟

7-گروه های اسمی جمله ی زیر را مشخص کنید.

کتاب داستان فاطمه درون کیف من است.

8-مضاف ------- و مضاف الیه ------- است.

9-روش های ساخت صفت های بیانی فاعلی را نام بنویسید.

10-طرز ساخت صفت های بیانی نسبی و مفعولی را به همراه یک مثال بنویسید.

(جواب ها در ادامه مطلب )

ریحانه شبانی


موضوعات مرتبط: نمونه سوال
برچسب‌ها: نمونه سوال زبان فارسی گروه اسمی وابسته های پسین
ادامه مطلب
[ 21 فروردين 1392 ] [ 14:25 ] [ ]

دانشمندان برای بررسی تعیین میزان قدرت باورها بر كیفیت زندگی انسانها آزمایشی را در « هاروارد یونیورسیتی » انجام دادند :

 
80 پیرمرد و 80 پیرزن را انتخاب كردند . یك شهرك را به دور از هیاهو برابر با 40 سال پیش ساختند . غذاهای 40 سال پیش در این شهرك پخته میشد . خط روی شیشه های مغازه ها ، فرم مبلمان ، آهنگها ، فیلم های قدیمی ، اخباری كه از رادیو و تلویزیون پخش میشد ، را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد این 160 نفر را از هر نظر آزمایش كردند :
 
تعداد موی سر ، رنگ موی سر ، نوع استخوان ، خمیدگی بدن ، لرزش دستها ، لرزش صدا ، میزان فشار خون ... بعد این 160 نفر را به داخل این شهرك بردند ، بعد از گذشت 5 الی 6ماه كم كم پشتشان صاف شد ، راست می ایستادند ، لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بین رفت ، لرزش صدا خوب شد ، ضربان قلب مثل افراد جوان ، رنگ موهای سر شروع به مشكی شدن كرد ، چین و چروكهای دست و صورت از بین رفت .
 
علت چه بود ؟
 
خیلی ساده است . آنها چون مطابق با 40سال پیش زندگی كردند ، باور كرده بودند 40 سال جوانتر شده اند .
 
انسانها همان گونه كه باور داشته باشند می توانند بیندیشند . باورهای آدمی است كه در هر لحظه به او القا میكند كه چگونه بیندیشد .
 
اصولا فرق بین انسانها ، فرق میان باورهای آنان است . انسانهای موفق با باورهای عالی ، موفقیت را برای خود خلق میكنند . انسانهای ثروتمند ، باورهای عالی و ثروت آفرین دارند كه با اعتماد به نفس عالی خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال كسب ثروت میروند و به لحاظ باورهای مثبتشان به ثروت مطلوب خود میرسند .
 
قانون زندگی قانون باورهاست . باورهای عالی سرچشمه همه موفقیتهای بزرگ است .. توانمندی یك انسان را باورهای او تعیین می كند ..
 
انسانها هر آنچه را كه باور دارند خلق میكنند . باورهای شما دستاوردهای شما را در زندگی میسازند . زیرا باورها تعیین كننده كیفیت اندیشه ها ، اندیشه ها عامل اولیه اقدامها و اقدامها عامل اصلی دستاوردها هستند .
 

موضوعات مرتبط: جملات الهام بخش
[ چهار شنبه 21 فروردين 1392 ] [ 11:58 ] [ فائزه قادری ]

چقدر خوبه آدم یکی رو دوست داشته باشه نه به خاطر اینکه نیازش رو برطرف کنه و نه به خاطر اینکه کسی دیگری رو نداره و نه به خاطر اینکه تنهاست و نه از روی اجبار بلکه به خاطر اینکه شخص ارزش دوست داشتن رو داره (زمزمه های عاشقانه دکتر شریعتی)

دکتر علی شریعتی

دکتر علی شریعتی در سال 1312 در روستای مزینان از حوالی شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از علمان دین بوده اند ... پدرش استاد محمد تقی شریعتی(موسس کانون حقایق اسلامی که هدف آن «تجدید حیات اسلامی و مسلمین»بود). و مادرش زهرا امینی زنی روستایی متواضع و حساس بود. علی حساسیتهای لطیف انسانی و اقتدار روحی و صلاحیت عقیده اش را از مادرش به ودیعه گرفته بود.

علی در سال 1321 در سن هفت سالگی در دبستان ابن یمین، ثبت نام می کند، اما به دلیل بحران شدن اوضاع کشور تبعید رضاشاه و اشغال کشور توسط متفقین خانواده اش را به ده می فرستد و پس از برقراری آرامش نسبی در مشهد علی و خانواده اش به مشهد باز می گردند. پس از تحصیلات مقدماتی در 16 سالگی سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و وارد دانشسرای مقدماتی شد. در سال 31، اولین بازداشت علی که در واقع نخستین رویایی مستقیم وی با حکومت و طرفداری همه جانبه او از حکومت ملی بود، واقع شد. در همین زمان یعنی 1331 وی که در سال آخر دانشسرا بود به پیشنهاد پدرش شروع به ترجمه کتاب ابوذر می کند.

در سال 1334 پس از تاسیس دانشکده علوم و ادبیات انسانی مشهد وارد آن دانشکده شد. در دانشکده مسئول انجمن ادبی دانشجویان بود.

آشنایی او با خانم پوران شریعت رضوی در دانشکده ادبیات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 می گردد.

 

 

 

پس از بازگشت به اروپا

از سال 1345 او به استاد رشته تاریخ در دانشکده مشهد استخدام می شود. موضوعات اساسی تدریس او را می توان به چند بخش تقسیم کرد: تاریخ ایران، تاریخ و تمدن اسلامی و تاریخ تمدنهای غیر اسلامی. از همان آغاز روش تدریس، با مقررات متداول در دانشکده و رفتارش با دانشجویان، او را از دیگر استادان متمایز می کرد. چاپ کتاب اسلام شناسی و موفقیت درسهای دکتر علی شریعتی در دانشکده های دیگر ایران از او تقاضای سخنرانی کنند این سخنرانی ها در نیمه دوم سال 1347 آغاز شد.

از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنرانی های ضد رژیم، زندگی مخفی وی آغاز شد و پس از چند ماه زندگی مخفی در مهر ماه سال 1352 خود را به ساواک معرفی کرد که تا 18 ماه او را در سلول انفرادی زندانی کردند؛ که نهایتا در اواخر اسفند ماه سال 1353 او از زندان آزاد می شود و بدین ترتیب مهمترین فصل زندگی اجتماعی و سیاسی وی خاتمه می یابد. در این دوران که مجبور به خانه نشینی بود؛ فرصت یافت تا به فرزندانش توجه بیشتری کند. در سال 1355، با فرستادن پسرش(احسان) به خارج از کشور فرصت یافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم کند. دکتر شریعتی نهایتا در روز 26 اردیبهشت سال 1356 از ایران، به مقصد بلژیک هجرت کرد و پس از اقامتی سه روزه در بروکسل عازم انگلستان شد و در منزل یکی از بستگان نزدیک همسر خود اقامت گزید و پس از گذشت یک ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشکوک در گذشت و با مشورت استاد محمد تقی شریعتی و کمک دوستان و یاران او از جمله شهید دکتر چمران و امام موسی صدر در جوار حرم حضرت زینب(س) در سوریه به خاک سپرده شد.

آثار شریعتی:

 حج هبوط پدر! مادر! ما متهمیم فاطمه فاطمه است آری این چنین بود برادر گفتگوهای تنهایی

 

مطلب ارسالی ازzahramolaiy


موضوعات مرتبط: شاعران و نویسندگان
برچسب‌ها: دکتر علی شریعتی شریعتی
[ 18 فروردين 1392 ] [ 18:58 ] [ ]

 روشن است که آموختن دستورهای ساختن واژه در زبان فارسی شناختی گسترده تر نسبت به ریخت و شکل کلی واژگان فارسی به ما می دهد. از این رو به شما سفارش می کنم که با خواندن بخش ساخت واژه در کتاب های زبان فارسی این شناخت را به دست آورید.

ولی برای آن که به طور کلی با روح واژگان فارسی آشنا شوید ویژگی جالب زبان فارسی که "ویژگی ترکیبی زبان فارسی" نامیده می شود را برایتان بازگو می کنم:

زبان فارسی، در شمار زبان های ترکیبی است، بر خلاف زبان عربی که از زبان های اشتقاقی است؛ بدین معنی که در زبان عربی برای نمونه اگر بخواهند واژه هایی از واژه ی "علم" بسازند، طبق ساختارهایی خاص آن را به قالب هایی می برند و با افزودن واج یا واج هایی به آغاز، میان و پایان آن، واژه هایی مشتق پدید می آورند که اغلب صورت خود واژه شکسته می شود و "علم" در واژه های تازه، به طور سالم دیده نمی شود؛ چنان که در واژه های:

"علم- علوم، عالم، علماء، علیم، معلوم، اعلام، استعلام، تعلیم، تعلم، علامه، اعلم، معلم، معلمه، معلومات، متعلم، عَلَم، اَعلام"

این نکته دیده می شود.

ولی در زبان فارسی نخست آن که : دایره ی مشتق ها بسیار محدود است، و دیگر آن که :روش ساختن واژگان نو مانند زبان عربی نیست، بلکه اغلب با آوردن پیشوند یا پسوند یا واژه ای دیگر به آغاز یا پایان واژه، واژه ای نو پدید می آورند که در هیچ یک از آن ها صورت اصلی واژه (و در مشتق ها صورت اصلی بن فعل) شکسته نمی شود؛ چنان که در برابر "علم" عربی، "دانش" فارسی به کار میرود که خود از مشتق هاست و از بن مضارع "دان" و "ش" اسم مصدری ترکیب یافته و مشتق های دیگر این بن به جز فعل های مضارع و دستوری ( می دانم، بدانم، بدان)عبارتند از دو صفت فاعلی "دانا" و "داننده"؛ و مشتق های بن ماضی آن یعنی "دانست" افزون بر فعل های گذشته و آینده، منحصر است به صفت مفعولی "دانسته" و مصدر "دانستن"؛ در صورتی که واژه های مرکب از همان واژه ی "دانش" فراوان است؛ مانند : دانش آموز، دانشجو، دانشمند، دانشگاه، دانشکده، دانش دوست، دانش پژوه، دانشنامه، دانشیار، دانشسرا، بی دانش.

دیگر ترکیب های مشتق های دیگر فعل "دانستن" نیز کم نیستند و از آن جمله است: فیزیک دان، قدردانی، حقوق دان، همه چیزدان، نادان، ندانسته، ندانم کاری (اصطلاح مردمی)؛ و مشتق های فعل های دیگر هم همین حالت را دارند با اندکی اختلاف.


موضوعات مرتبط: دستور
ادامه مطلب
[ دو شنبه 12 فروردين 1392 ] [ 17:33 ] [ فائزه قادری ]

از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:

1-ثروت، بدون زحمت۲-لذت، بدون وجدان 3-دانش، بدون شخصیت

4-تجارت، بدون اخلاق۵-علم، بدون انسانیت۶-عبادت، بدون ایثار

۷-سیاست، بدون شرافت  

این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد.

ارسالی از فائزه و فائقه سنجری

 


موضوعات مرتبط: جملات الهام بخش
ادامه مطلب
[ 10 فروردين 1392 ] [ 23:2 ] [ ]

ماجرا در شهر كرمانشاه از سال 1313 آغاز مي‌شود و تا حوالي سال 1320 يعني ورود متفقين به ايران ادامه مي‌يابد.
سيد ميران سرابي مردي در حدود 50 ساله، كاسبكاري نسبتاً متمكن، با اصول و معتقدات مذهبي، اما آزاده و خير، رئيس صنف خباز، شوهر كدبانويي زحمتكش و مهربان و بردبار (آهو خانم) و پدر چهار فرزند است. اين زندگي آرام را ورود زني به هم مي‌زند. روزي در دكان سيد ميران با زن جواني (هما) كه به خريد نان آمده آشنا مي‌شود. اين زن كه وجاهت و طنازي خيره كننده‌اي دارد، از همان آغاز بر سيد ميران تأثير مي‌گذارد. هما مي‌گويد كه شوهرش او را سه طلاقه كرده، فرزندانش را از او گرفته و از خانه بيرونش كرده است. سيد ميران در پرتو حسي كه خود آن را نوعدوستي مي‌انگارد، هما را موقتاً به خانه خود مي‌آورد و جايي به او مي‌دهد. طبعاً آهوخانم نيز شكي در حسن نيت شوهر محبوبش ندارد و با ملاطفت از زن ناشناس استقبال مي‌كند. ولي ديري نمي‌پايد كه ماجرا رنگ ديگري مي‌گيرد. نفوذ هما بر سيد ميران بيشتر ميشود و آهو خانم به طور مبهم حس خطر مي‌كند . سرانجام سيد ميران به بهانه بستن دهان بدگويان هما را به عقد خود در مي‌آورد. كم كم هما حقوقي بيشتر از آهوخانم به دست مي‌آورد. بين دو هوو برخوردهايي روي ميدهد. سلطه خشم و شهوت، سيد ميران را وادار مي‌كند كه زن بزرگش را به طور مرگباري كتك بزند و همه روابط زناشويي را با او قطع كند. دوراني خوابناك و لذت بخش براي سيد ميران آغاز مي‌شود. در برابر چشمان متعجب و گاه فضول همسايگان، همكاران، فرزندان و بخصوص ديدگان غمناك و مبهوت آهوخانم، سيد چون گنجشكي كه افسون مار است به همه هوس‌هاي هما تن در مي‌دهد. عشق پيري او را هر چه شيداتر، تك روتر و تسليم‌تر كرده است. سيد به كار و كاسبي‌اش نمي‌رسد، با هما شراب مي‌خورد، اجازه مي‌دهد كه او لباس‌هاي هوس انگيز بپوشد و به خيابان برود. به تدريج ثروتش را به شكل هداياي گوناگون به پاي هما مي‌ريزد. گرچه هما براي كسب هر كدام از اين امتيازات ابتدا در برابر اعتراض شديد شوهرش، هوويش و حتي ديگر آشنايان قرار مي‌گيرد، ولي برنده نهايي اوست كه سلاح دولبه هوش و جمال را با قدرت به كار مي‌برد. «آهوخانم» در تمام مدت با سكوت و حسرت شاهد اندوهناك ويراني شوهر و آينده كودكان خويش است. او و هما دو روي سكه زن ايراني هستند كه در عين حال از نظر بي پناهي و بي آتيه بود نبا هم وجه مشترك دارند، يعني تا وقتي عزيزند كه آب و رنگي دارند و در دل شوهر جا مي‌گيرند.
در فصول پايان كتاب سيد ميران كه تقريباً همه چيزش را از دست داده خانه و دكانش را نيز حراج مي‌كند، سهمي براي بچه‌ها و آهو خانم (كه فعلاً دور از خانه به حال قهر به سر مي‌برد) مي‌گذارد و با هما به قصد سفري بي بازگشت به گاراژ مي‌روند. آهوخانم از ماجرا آگاه مي‌شود، يكباره از پوسته انفعالي‌اش بدر مي‌آيد، خود را به گاراژ مي‌رساند و سيد ميران را با آبروريزي به خانه مي‌برد. سيد ميران منتظر است كه هما نيز به دنبال او به خانه بيايد، ولي به او خبر مي‌دهند كه هما باز نخواهد گشت، هما با راننده اتومبيل كه يكي از عشاق سابق اوست شهر را ترك كرده و به دنبال سرنوشت ديگري رفته است. در اين فرصت وضعي كه بارها عقل سيد ميران به او تلقين مي‌كرد، اما عشقش به هما مانع بود، خود به خود پديد آمده است. هما رفته است و سيد ميران بايد بار يك زندگي در هم شكسته

را با كمك آهوخانم كه همچنان مهربان و وفادار است به دوش كشد.
گرچه اين رمان گهگاه دستخوش اطناب ملال آوري است و بخصوص گفتگوها زير تأثير رمان نويسان اروپايي قرن 19 آميخته با اساطير و احاديث غرب و شرق است، و اغلب در حد معلومات گويندگان نيست؛ اما در ضمن نويسنده در چند خط اصلي موفق بوده است:
ـ سه قهرمان اصلي كتاب كاملاً براي خواننده آشنا و موجه هستند؛ اين اطناب حداقل نكته ناشناسي در آدمهاي رمان باقي نگذاشته، آنها كاملاً زنده با گوشت و پوست و حس وجود دارند.
ـ در لابلاي داستان چشم انداز گويايي از زندگي و تاريخ كشور را در يك شهرستان در زمان سال‌هاي اثر ترسيم كرده است. در حاشيه حوادثي كه بر قهرمانان اصلي مي‌گذرد، ماجراي تغيير لباس و كلاه، كشف حجاب، برخوردهاي صنفي، انتخابات، نظام اداري و حكومتي، رابطه شهر و روستا و سلسله روابط مردم با قدرت جابرانه مستقر كشف و روشن شده است.
ـ آهوخانم در واقع غمنامه زن ايراني است. و سند محكوميت سرنوشتي كه در سال‌هاي روايت شده براي زنان وجود داشته است.

 


موضوعات مرتبط: داستان های کتاب های ادبیات
[ جمعه 9 فروردين 1392 ] [ 18:55 ] [ فائزه قادری ]

استاد « ماكان» نقاش بزرگ كه يكي از مبارزان عليه ديكتاتوري رضاخان بوده، در تبعيد درمي‌گذرد. جزو آثار باقي مانده او پرده‌اي است به نام «چشمهايش». چشم‌هاي زني كه گويا رازي را در خود پنهان كرده است. راوي داستان كه ناظم مدرسه و نمايشگاه نقاشي است دچار كنجكاوي سوزاني است كه راز اين چشم‌ها را دريابد. بنابراين سعي مي‌كند «مدل» را يافته و درباره ارتباطش با استاد ا ز او بپرسد. پس از چند سال، ناظم مدل را مي‌يابد و در خانه مجلل او با هم به گفتگو مي‌نشينند. زن مي‌گويد كه دختر خاندان متعيني بوده كه به خاطر زيبايي‌اش توجه مردان بسياري را جلب مي‌كرده است. اما مردان و عشق بازيچه او بوده اند. تنها در برخورد با استاد كسي را مي‌يابد كه اساساً توجهي به جمال و جاذبه وي ندارد. زن براي جلب توجه استاد در تهران و اروپا با تشكيلات مخفي كه زيرنظر استاد است همكاري مي‌كند، تا سرانجام به وي نزديك مي‌شود. اما استاد نه فداكاري او را جدي مي‌گيرد و نه پي به كنه احساسات و عواطفش مي‌برد. در عوض در برابر او، و بخصوص از چشم‌هايش هراسي گنگ ابراز مي‌كند. در پايان استاد گرفتار پليس مي‌شود، و زن پيشنهاد ازدواج رئيس شهرباني را، كه يكي از خواستاران قديمي اوست، مي‌پذيرد به شرط آن كه استاد از مرگ نجاتي ابد. استاد به تبعيد مي‌رود و البته هيچگاه از فداكاري زن آگاه نمي‌شود. او تمام حسيات و تلقيات خود را در قبال زن در پرده‌اي به نام «چشمهايش» به يادگار نهاده است. در اين چشم‌ها بطور كل زني مرموز، اما به هر حال دمدمي مزاج و هوسباز و خطرناك متجلي است: زن مي‌داند كه استاد هيچگاه به ژرفاي روح او پي نبرده و اين چشم‌ها از آن او نيست.
بزرگ علوي در اين رمان روش استعلام و استشهاد را به كار برده، روشي كه چند اثر ديگر او را نيز شكل داده است. اين شيوه بيشتر در ادبيات پليسي معمول است. يعني كنار هم نهادن قطعات منفصل يك ماجراي از دست رفته و ايجاد يك طرح كلي از آن ماجرا به حدس و قرينه. بدين ترتيب يك واقعه گذشته به كمك بازمانده‌هاي آن نوسازي مي‌شود. اشارات تاريخي بزرگ علوي نيز بحث‌ها برانگيخته: استاد ماكان گاهي شبيه كمال الملك است. رييس شهرباني، سخت به «آيرم» شباهت دارد. اما هيچكدام دقيقاً الگوي واقعي شان نيستند. اين كار فقط براي خلق فضا انجام شده است. نثر منظم و سيال نويسنده در قياس با معاصرانش بسي امروزي مي‌نمايد. اين كتاب از آثار معدود فارسي است كه در مركز آن يك زن با تمام عواطف و ارتعاشات رواني و ذهني قرار گرفته است.


موضوعات مرتبط: داستان های کتاب های ادبیات
[ جمعه 9 فروردين 1392 ] [ 18:49 ] [ فائزه قادری ]
تضمّن (شمول معنایی) یعنی هر واژه (یا جملهای) علاوه بر معنای صریح و مشخص، ممکن است معانی و مفاهیم دیگری را تداعی کند و بر آنها دلالت ضمنی داشته باشد. به عبارت دیگر، رابطهای را که در آن معنای یک واژه معنای واژهای دیگر را شامل میشود، «تضمن» مینامند؛ مثلاً «گل» شامل یاس، نرگس و... است. میان دو واژة «گیاه» و «سیر» شمول معنایی وجود دارد؛ چون «گیاه» شامل «سیر» است. همچنین، میان دو واژة «خوراکی» و «سیر» این رابطه موجود است.
به دو کلمة «زمستان» و «سرما» دقت کنید: معنای کلمة «سرما» از «زمستان» نیز فهمیده میشود؛ یعنی «زمستان» معنای «سرما» را نیز دربردارد و به عبارت دیگر، «زمستان» متضمن «سرما» نیز هست. بنابراین، میتوان گفت که تضمّن رابطهای است میان دو کلمه؛ بهطوری که یکی از آنها معنای دیگری را نیز دربرگیرد. مانند: پدر و والدین، کلاس و مدرسه، گرما و تابستان و... .
 
بحث و بررسی
تضمّن [تَ ضَ م م] (ع مص) پذیرفتن چیزی را (منتهیالارب) (آنندراج)... لازم گرفتن چیزی را از کسی (منتهیالارب)... در میان خویش آوردن: (تاجالمصادر بیهقی)... فراهم گرفتن چیزی را و مشتمل گردیدن (منتهیالارب)... فراهم گرفتن لفظ معنی را و چیزی را در ضمن گرفتن (آنندراج)... لغتنامة دهخدا، جلد چهارم، انتشارات دانشگاه تهران: ص 5938).
(مص) در ضمن داشتن، دربرداشتن، متضمن بودن (دلالت تضمنی) (فرهنگ آموزگار، تألیف حبیباله آموزگار، چاپ چهارم: 245).
(ع) چیزی را جزء خود درآوردن، دربرداشتن، شامل بودن (فرهنگ عمید، چاپ اول، انتشارات امیرکبیر، 1357: 323)
یکی از فعالیتهای معناشناسی، بررسی روابط معنایی میان کلمهها و تعیین حوزة معنایی آنهاست. کلمهها با هم رابطههایی دارند؛ بهطوری که بعضی وقتها معنای یک کلمه به وسیلة کلمههایی که با آن مرتبطاند و در یک حوزة معنایی قرار دارند، مشخص میشود؛ مثلاً اگر بخواهیم معنای کلمة «روشن» را بیان کنیم، ناگزیریم بگوییم:
1. «روشن» با «آشکار» مترادف (هممعنا) است.
2. «روشن» متضاد «تاریک» است.

موضوعات مرتبط: آرایه ادبی
ادامه مطلب
[ جمعه 9 فروردين 1392 ] [ 18:8 ] [ فائزه قادری ]

کلامی شایسته از مولانا:

در جهان تنها یك فضیلت وجود دارد
و آن آگاهی است و تنها یك گناه و آن جهل است.


جملاتی ماندگار از سهراب:

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی ...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.



گویند اسكندر قبل از مرگ وصیّت كرد:

هنگام دفنم دست راست مرا بیرون از خاك بگذارید، پرسیدند چرا ؟
گفت : میخواهم تمام دنیا بدانند كه اسكندر با آن همه شكوه و جلال دست خالی از دنیا رفت.


موضوعات مرتبط: جملات الهام بخش
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 8 فروردين 1392 ] [ 23:26 ] [ فائزه قادری ]

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا:
اگر بسیار کار کند، میگویند احمق است !
اگر کم کار کند، میگویند تنبل است !
اگر بخشش کند، میگویند افراط میکند !
اگر جمع گرا باشد، میگویند بخیل است !
اگر ساکت و خاموش باشد، میگویند لال است !
اگر زبان آوری کند، میگویند وراج و پر گوست !
اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند، میگویند ریا کار است !
و اگر نکند، میگویند کافر است و بی دین !
لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد
و جز از خداوند نباید از کسی ترسید.
پس آنچه باشید که دوست دارید.
شاد باشید، مهم نیست این شادی چگونه قضاوت شود.

 


موضوعات مرتبط: جملات الهام بخش
[ پنج شنبه 8 فروردين 1392 ] [ 23:22 ] [ فائزه قادری ]

       غلامحسین یوسفی(ناقوس)

غلامحسین یوسفی در مرداد ماه 1326ه.ش.در روستای سرپرچ ازبخش خوسف تولد یافت.تحصیلات ابتدایی رادردبستان ابن حسام خوسف گذراند ودرسال1345 دررشته ادبی از دبیرستان خزیمه علم بیرجند فارغ التحصیل شد وبرای ادامه تحصیلات دانشگاهی وارد دانشگاه فردوسی مشهد  گردید ودررشته تاریخ وادبیات فارغ التحصیل شد.

از اوتا کنون دو اثر به چاپ رسیده است بنا به عقیده خودش (سرمه خیال)ناشی از احساسات جوانی وشهرت طلبی است و(شعر شهادت) ناشی ازاحساسات انقلابی ودرگرما گرم جوشش های انقلابی سال1357 چاپ شده است.

ناقوس با بی ریایی وصداقت شغل دبیری وتدریس در دبیرستان های بیرجند ودانشگاه های بیرجند را برگزیده است واهل فضل وادب وفرهنگ از وجودش استفاده می کنند.

                          ((چند رباعی ))

بر مسند معرفت نشستن چه خوش است /   از مردم بی صفت گسستن چه خوش است

بر روی تو چشم دل گشودن چه نکوست /   بر غیر تودرب خانه بستن چه خوش است

                                          

  مجموعه کائنات آیات خداست    /         هرنکته نشانی زعنایات خداست


موضوعات مرتبط: شاعران و نویسندگان
[ پنج شنبه 8 فروردين 1392 ] [ 22:15 ] [ فائزه قادری ]

 برخی اسم‌ها برای کامل شدن معنای خود نیاز به اسم یا گروه اسمی دیگری دارند که به آن متمّم اسم می‌گویند. این متمّم‌ها آن‌چنان با اسم همراه‌اند که گویی جزئی از آن هستند.

متمّم اسم به همراه اسم خود(هسته) نقش یکپارچه و واحدی دارد و یک گروه اسمی محسوب می‌شود.

مثال 1: رستم از جادوی زال تندرست گشت.

گروه اسمی «جادوی زال» متمّم اسم است و اسمی که در این جمله نیاز به متمّم دارد، مسند جمله یعنی «تندرست» است. بنابراین، این گروه اسمیِ مسند است که به متمّم نیازدارد تا معنایش کامل شود. همچنین باید توجّه داشت که گروه اسمی «جادوی زال» متمّم فعل نیست زیرا فعل این جمله «گشت»، اسنادی است و به مسند نیاز دارد نه به متمم (جمله‌ی سه جزئی با مسند می‌سازد.) در نتیجه این جمله نمی‌تواند یک جمله‌ی چهارجزئی با متمم و مسند باشد.

نکته: گروه اسمی‌ای که متمّم اسم می‌گیرد، می‌تواند در جمله نقش‌های متفاوتی بپذیرد که در این جا به اهمّ آن‌ها اشاره می‌کنیم:

1-    1- متمّم نهاد: مبارزه با اعتیاد سرلوحه‌ی کار دولت است.

2-    2- متمّم مفعول: وابستگی به بیگانگان را نمی‌پسندم.

3-   3-متمّم متمّم: مطلب را به عده‌ای از دوستانم گفتم.

   4-  متمّم مسند:    مسند- که خود از اجزای اصلی جمله است- گاهی به متمّم نیاز دارد:

  کاسه پر از آب است. لحن مجمل التواریخ خالی از تحسین و تمجید نیست.

5-   5-  متمّم مضافٌ‌‌الیه: مسأله‌ی هماهنگی با اعضای اصلی شرکت، در اولویت است.

  6-  متمّم صوت (شبه جمله): برخی از شبه‌جمله‌ها نیز متمّم می‌گیرند و معنایشان با آن کامل می‌شود. متمّم صوت:افسوس برعمر از دست رفته.

در ا    این جا نیز یک حرف اضافه عامل پیوند میان شبه جمله و متمّم است:

افسوس بر عمر از دست رفته آفرین بر شما فریاد از این همه بی‌عدالتی

علاوه بر مواردی که برشمردیم، صفت و قید نیز برای تکمیل معنا به متمّم نیاز دارند این متمّم نیز به فعل وابسته نیست و جزء اجزای اصلی جمله محسوب نمی‌شود:

 7- متمّم صفت

متمم صفت : صفت ها ی تفضیلی ( صفت ساده + تر ) و برخی صفت ها ی بیانی نیز به متمم نیازمند هستند ؛ مثال : گروه ها ی اسمی : دشت پر از گله ، انسلن محتاج به کمک ، آغشته به بنزین ، اندیشه ی توأم با توهم دختر زیبا تر ازگل.

( توجه : چنانچه هر کدام از این صفت ها به عنوان هسته ی گروه اسمی به کار روند و جانشین اسم شوند ، اسم محسوب می شوند . )

متمم ها ی اسم و صفت هر چند اجباری هستند ، جزء جدا گانه ای را در جمله به خود اختصاص

نمی دهند بلکه تابع و همراه همان اسم یا صفت هستند .

« مثال : مصاحبه با دانشمندان دانش ما را افزایش می دهد . »

همه ی صفت های تفضیلی و بعضی از صفت های پسین احتیاج به متمّم دارند:صحرایی پر از اسب دید.

دوستی صمیمی تر از علی ندیدم.

نثری زیباتر از تاریخ بیهقی سراغ دارید؟

انسان عاری از تعهد، یقیناً بی‌مسؤلیت است.

8-متمّم قید قیدها نیز گاهی به متمّم نیاز دارند به ویژه هنگامی که از نوع قید تفضیلی باشند

: همه ی قیدهای تفضیلی و بعضی قیدهای دیگر به متمّم احتیاج دارند:

علی آهسته تر از ما آمد.

دوستم آهسته‌تر از ما می‌آمد.

مغول‌ها پس از فتح ایران با تمدّنی وسیع و پیشرفته رو به رو شدند.


موضوعات مرتبط: دستور
ادامه مطلب
[ چهار شنبه 7 فروردين 1392 ] [ 8:19 ] [ فائزه قادری ]

1392 سال چه حیوانی است ؟ مار

سال 1392 سال مار است یعنی سال توقف سیاره ی مشتری درلانه ی خرچنگ است . سیاره ی زحل در برج میزان قرار می گیرد , سیاره ی مشتری پا به برج سرطان می گذارد و کیوان درعقرب و نپتون درحوت شناور است .

بیش از ۷ قرن پیش وقتی مغولان به ایران حمله کردند، درکنار همه تخریب ها و تغییرهای فرهنگی که به ایران تحمیل کردند، گاهشماری چینی- اویغوری را هم وارد فرهنگ ایرانی کردند. گاهشماری که مبنای آن نامگذاری دوره ای و گردشی سال ها به نام ۱۲ حیوان بود. گاهشماری که با گاهشماری ایرانی ترکیب شد.
هرچند در اوایل به کارگیری گاه‌شماری حیوانی، بیشتر از مطابقت با ماه‌های هجری قمری استفاده می شد، امّا در دوره‌های بعد، بیشتر گاه‌شماری جلالی و برج‌های دوازده گانهٔ آن مورد استفاده قرار می گرفت.
بر این اساس، طول متوسط سال برای کارهای رسمی و مالیاتی در گاهشماری حیوانی، برابر با طول متوسط سال حقیقی خورشیدی بود.
تا دوره صفویه، گاه‌شماری حیوانی با ماههای قمری رواج داشت، امّا از دوره صفویه، مقرر گردید که علاوه بر ماههای قمری، ماههای شمسی نیز در تقویم‌های سالیانه ثبت شود. این روش از عصر صفویه تا سال ۱۳۲۹ هجری قمری ادامه داشت.در این سال ماههای شمسی با نام برج‌های دوازده گانه پذیرفته شده و در تقویم‌های سالیانه ثبت شدند.
ریشه و خاستگاه این گاه‌شماری و علت تأثیرگذاری این دوازده حیوان خاص بر سرنوشت زمین و انسان، به یک افسانهٔ کهن بودایی بازمی گردد.


نام سال‌های دوازده گانهٔ حیوانی در ایران که با تقویم اویغوری-چینی تفاوتهایی دارد، به ترتیب عبارتند از:

۱. موش ۲. گاو ۳. پلنگ ۴. خرگوش ۵. نهنگ ۶. مار ۷. اسب ۸. گوسفند ۹. میمون ۱۰. مرغ ۱۱. سگ ۱۲. خوک

برای تعیین اینکه هر سال خورشیدی، به نام کدامیک از حیوانات دوازده گانهٔ فوق است، کافیست تا عدد آن سال را با عدد ۶ جمع بزنیم و بعد حاصل جمع رابر عدد ۱۲ تقسیم نمائیم و سپس به باقیمانده نهایی نگاه کنیم. عدد باقیمانده، نمایندهٔ نام آن سال بر مبنای ترتیب فوق الذکر است.
بعنوان مثال، برای دانستن نام سال ۱۳٩٢ خورشیدی، ابتدا ۱۳٩٢ را با ۶ جمع می‌کنیم و حاصل یعنی عدد ۱۳۹٨ را بر ۱۲ تقسیم می‌کنیم که باقیماندهٔ نهایی تقسیم، عدد ٦ می‌شود که با رجوع به ترتیب نام‌برده نمایندهٔ سال مار است.


موضوعات مرتبط: متفرقه
ادامه مطلب
[ چهار شنبه 7 فروردين 1392 ] [ 7:42 ] [ فائزه قادری ]

Inline image 1


موضوعات مرتبط: شعر
[ سه شنبه 6 فروردين 1392 ] [ 20:4 ] [ فائزه قادری ]

سوالات درس 13  ادبیات فارسی 1    در امواج سند


1-شعر "در امواج سند" اثر کیست ؟

2-موضوع شعر "در امواج سند" چیست؟

3-شعر "در امواج سند" در چه قالبی سروده شده است؟

4-آرایه های به کار رفته در ابیات زیر را مشخص کنید.

نهان می گشت روی روشن روز                          به زیر دامن شب در سیاهی

ولی چندان که برگ از شاخه می ریخت               دو چندان می شکفت و برگ می کرد

میان موج می رقصید در آب                               به رقص مرگ، اختر های انبوه

5-معنی ابیات زیر را بنویسید.

ز رخسارش فرو می ریخت اشکی                      بنای زندگی بر آب می دید

بدان شمشیر تیز عافیت سوز                            در آن انبوه، کار مرگ می کرد

6-در بیت "فرو می ریخت گردی زعفران رنگ          به روی نیزه ها و نیزه داران" منظور از گرد

زعفران رنگ چیست؟

7-طرح قرار گیری قافیه در قالب چهار پاره را با رسم شکل نشان دهید.

8-نام چهار شاعر که در قالب چهار پاره شعر سروده اند را بنویسید.

9-قالب چهارپاره شامل چه موضوعاتی است؟

10-در عبارات زیر معنی واژه های مشخص شده را بنویسید.

در آن سیماب گون امواج لرزان                       خیال تازه ای در خواب می دید

چو بگذشت، از پس آن جنگ دشوار                از آن دریای بی پایاب، آسان

 

 ریحانه شبانی


موضوعات مرتبط: نمونه سوال
برچسب‌ها: ادبیات فارسی 1نمونه سوالدر امواج سند
[ 4 فروردين 1392 ] [ 16:55 ] [ ]
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
لینک های ویژه
امکانات وب