ادبیات فارسی
نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان ادبیات فارسی و آدرس adabiyat3.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





پیوندهای مفید

 

چنگیز و شاهین

یک روز صبح ، چنگیز خان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند . همراهانش تیر و کمانشان را برداشتند و چنگیز خان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند . شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود ، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و چیزی را ببیند که دیگران نمی دیدند. اما با وجود تمام شور و هیجان گروه ، شکاری نکردند . چنگیزخان مایوس به اردو برگشت ، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود ، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند . بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید . گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد ، تا اینکه.................  معجزه  !!!! رگه آبی دید که از روی سنگی جاری بود . خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ای کوچکش را که همیشه همراهش بود ، برداشت . پر شدن جام مدت زیادی طول کشید ، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند ، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت. چنگیزخان خشمگین شد ، اما شاهین حیوان محبوبش بود ، شاید او هم تشنه اش بود . جام را برداشت ، خاک را از آن زدود و دوباره پرش کرد . اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت . چنگیزخان حیوانش را دوست داشت ، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند ، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید ، بعد به سربازانش می گفت  که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده را مهار کند . این بار شمشیر را از غلاف بیرون کشید ، جام را برداشت و شروع کرد به پرکردن آن . یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین . همین که جام پرشد و می خواست آن را بنوشد ، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد . چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت  جریان آب خشک شده بود . چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب بنوشد ، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند . اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه آب کوجکی است و وسط آن ، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است . اگر از آب خورده بود ، دیگر درمیان زندگان نبود . خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت . دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند :

یک دوست ، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید هنوز دوست شماست

وبربال دیگرش نوشتند :

هر عمل از روی خشم ، محکوم به شکست است .

                                          محدثه جمالیان


برچسب‌ها: چنگیزشاهیندوستخشمعبرت
[ 27 فروردين 1392 ] [ 9:44 ] [ ]
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
لینک های ویژه
امکانات وب